X
تبلیغات
| دیـــــــــوار |

| دیـــــــــوار |

چشم هایم را می بندم
باران؛
شنیدنی ست...

 

+ یه لبخند!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1392ساعت 19:12 توسط دیوار|

این جمعه هم رو به پایان است...


آقا نمی آیی؟


گفتیم محرم است و خواهی آمد...



پ.ن:دلم هوا جمکران کرده...


پ.ن:عکسش نیومد!

نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1392ساعت 17:27 توسط دیوار|


عالم همه محو گل رخسار حسين است ،

ذرات جهان درعجب از كار حسين است .

داني كه چرا خانه ي حق گشته سيه پوش ،

يعني كه خداي تو عزادار حسين است


*** فرا رسیدن ماه  محرم رو به همه ی عاشقان حسینی تسلیت می گم!!!


نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1392ساعت 22:10 توسط دیوار|


 

شاید ما به سرعت از بچگیمون دور شدیم

 

کوچیک که بودیم چه دلهای بزرگی داشتیم؛

حالا که بزرگیم با چه دلهای کوچیکی

کاش دلامون به بزرگی بچگی بود

 

حالا اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمه و ما به همین سکوت دل خوش کرده ایم

اما یک سکوت پر بهتر از فریاد تو خالیست

سکوتی رو که یک نفر بفهمه بهتر از هزار فریادیست که هیچ کس نفهمه

سکوتی که سرشار از ناگفته هاست

ناگفته هایی که گفتنش یک درد و نگفتنش هزاران درد داره

 

دنیا رو ببین !

بچه بودیم بارون همیشه از آسمون می اومد؛

حالا بارون از چشمامون میاد!

بچه بودیم آرزومون بزرگ شدن بود؛

بزرگ که شدیم حسرت برگشتن به بچگی رو داریم

 

بچه بودیم درد دلها رو به ناله ای می گفتیم همه می فهمیدند؛

بزرگ شدیم درد دل رو به صد زبان می گیم... هیچ کس نمی فهمه



نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1392ساعت 23:26 توسط دیوار|

اول مهر

3 ماه پیش تقریبا 25 خرداد فک می کردم "بابا کو تا لول مهر، هنوز کلی وقت هست واسه خوش گذرونی"

اما نه این خوش گذرونی ،خوش گذرونی بود و نه این 3 ماه ،3ماه

اولای تابستون بود که پیش شوک خیلی سنگین بهم وارد شد.تقریبا 2،3 هفته ای طول کشید که این پیش شوک تبدیل به خود شوک شد

شوکی که هنوزم توشم...

رفتن دوستای عزیز، اما از این دوستای عزیز یکیشون بود که خیلی عزیز بود ،خیلی خیلی...

دوستی که می دونم خیلی ها از رفتنش ناراحت شدن...

دوستی که برای من به معنی واقعی کلمه هم یه دوست بود و هم یه خواهر...

دوستی که...

 

امسال خیلی با سال پیش فرق دازه.

اولین فرقش می تونه این باشه که ما بر خلاف سال های دیگه باید با یه تصمیم بزرگ سال رو شروع می کردیم و اون انتخاب رشته ست

دومیش اینه که جای خالی چند تا دوست عزیز رو داریم.

سومی و چهارمی بر می گزده به این که هم معلم ها عوض شدن و هم شیوه ی رفتار ناظمه ی محترمه

و پنجمیش یا بهترینش اینه که سال رو با زیارت شروع می کنیم!!!

 

با این همه تغییر خوب و بد خوشحالم که امسال داره شروع می شه...

(بین خودمون باشه ولی یه خرده می ترسم )

++ خدایا از همسن اول کمکم کم تا حق هیچ کسی رو زیر پا نذارم(منظورم معلماست)و توی درسام موفق باشم.

+ به یاد دانش آموز های شین آبادی هم باشیم!!!

نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1392ساعت 15:27 توسط دیوار|


"ساعت 22 و 49 دقیقه دوشنبه 18 شهريور امسال، برخورد دو دستگاه اتوبوس در جاده قم- تهران فاجعه ای تلخ را رقم زد. اتوبوس مسیر اصفهان – تهران در کیلومتر 30 جاده قم- تهران بعد از رستوران مهتاب لاستیک جلویش ترکید و بعد از برخورد به خودروی هیوندا و گاردیل وسط اتوبان با اتوبوس مسیر تهران –یزد برخورد کرد.  در اثر شدت تصادف دو اوتوبوس شعله ور شدند."

تو سرویس با اینکه از اتوبوس یزد و اردکان یزد حرفی نزد ولی کلی دلم ریخت...


- می دونی خیلی سخته دانشجوی دکتری باشی و اومده باشی تهران واسه ثبت نام دانشگاه و شب بله برونت باشه ولی تو راه اتوبوست آتیش بگیره و ...

-خیلی سخته یه بچه 4،5 باشی که بابات تازه بخاطر سرطان فوت کرده ، با مامانت داری از تهران می آی شهر خودتون که تو راه...،تو تو راه اتوبوستون آتیش می گیره و مامانت بخاطر اینکه تورو نجات بده بیرون پرتت می کنه پایین ، ولی خودش...میسوزه!

-خیلی سخته پدر باشی و پسرت جلو چشمات بسوزه...


*می گن آتیش سوزی در حدی یوده که جسد ها به هیچ وجه قابل شناسایی نیستن،بعضی از استخوان ها هم اب شده چه برسه  به گوشت و پوست...


**فک کنم صحرای محشری بوده واسه خودش...


***" ما اصاب من مصيبه الا باذن الله " مصيبتی به كسی نمی‏رسد مگر به‏ اذن خدا

تنها چیزی که می تونه تو این چند روزه منو که هم شهریامو از دست دادم ، آروم کنه،همینه...چه برسه به اونایی که نزدیکانشون رو از دست دادن...


****اینکه تازه الان به فکر افتادن که چرا اتوبوس خراب بوده و چرا این طوری شده ،خوبه...

ولی به نظر شما یه خرده دیر نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


از همین جا به همه ی هم شهری های عزیزم و مردم خوب اصفهان تسلیت می گم!

نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1392ساعت 18:25 توسط دیوار|

یک رنگ که باشی..

زود چشمشان را می زنی.

خسته می شوند از رنگ تکراریت...

این روز ها دوره ی رنگین کمان هاست...

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1392ساعت 16:55 توسط دیوار|


تنهایی را دوست دارم،

به شرط آنکه

هر از گاهی دوستی بیاید

تا درباره ی آن گپی بزنیم...




پ.ن:این چند روزه انگار یه دوربین فیلم برداریم که همه چی با سرعت تند جلوم حرکت می کنه،اون قد تند که ازش جا می مونم.حتی بعضی وقتا خودم هم جلوی این دوربینم...


نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1392ساعت 19:6 توسط دیوار|

من اسم این بارون رو چیزی جز بارون رحمت نمی تونم بگذارم...

اخه وسط تابستون،تو این گرما...

ولی شب قدر...

شب قدر...

من مطمئنم خدا رحمتشو مثه تک تک قطره های بارون امشب رو سرمون می ریزه!

پس قدر بدونیم...


نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1392ساعت 20:8 توسط دیوار|

دل سر نکشد دمی ز پیمان علی

جانم شود ای کاش به قربان علی

خواهی که به ملک دل شوی حکم روا

مانند قلم باش به فرمان علی



شهادت امام علی علیه السلام تسلیت باد!!!!!!




پ.ن: این شبا وقت گفتن بک یا الله ، بعلی و بحجه  از خدا می خوام همه ی شبا شب قدر باشه تا اآرامشی که پیدا کردم همیشگی باشه!

پ.ن:" یا ابا صالح مددی مولا " ...

پ.ن:تو این شبا فقط از خدا می خوام هیــــــــــــــــــچ وقت خودشو ازم نگیره!!!!!!!!!!

نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1392ساعت 2:29 توسط دیوار|


آخرين مطالب
» ...
» آقا...
» محرم...
» بچگي...
» اول مهر
» تسلیت...
» رنگین کمان...
» ...
» بارون رحمت...
» شهادت امام علی (ع)...


Design By : Pichak